سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
تاریخ : شنبه 94/9/21 | 6:41 عصر | نویسنده : nafas

و تو هم ناب ترین معنی دنیای منی

تو همان مست ترین عطر نفس های منی

و تویــــــی ، شادترین نغمه و اوای منی

تو همانی ، تو همان متن غزل های منی

تو دلیل بودنم ، تو دلیل زندگی ، تویی ای دوست تویی ، تویی که فردای منی

من گلی گم گشته در باد ، تویی مأمن و مأوای منی

من اسیر و من غریب، من در این غربت دلگیر ،تو همراه منی

من شوم باز هوایی ، میدوم باز به سویت ، میپرم تا ته اقلیم رهایی

تو در این بین همه قصد قدم های منی

تویی ای یار ، تو آن خالق رویای منی

و توهم ناب ترین معنی دنیای منی!

 

#اینم_یه_شعر_دیگه_ازخودم

امیدوارم خوشتون بیاد

 

 




تاریخ : جمعه 94/7/24 | 5:4 عصر | نویسنده : nafas

یه وقتایی... یه جاهایی...کم میاری

خیلی راحت کم میاری!

خسته میشی!

مگه یه دختر هیجده ساله چی از زندگیش فهمیده که بخواد کم بیاره؟

خودمم نمیدونم

زندگی میگذره یه وقتایی اسون یه وقتاییم اعصاب خرد کن

چقد سخته یه چیزایی بفهمی که واست خیلی غیر منتظره باشه

حتی شاید واست غیر قابل باور باشه...

چقد سخته حس کنی در اوج اعتماد قراره خیانت ببینی

من اون دختر بچه ی ساده ای نیستم که از کنار یه همچین چیزی اینقد ساده بگذره

امروز واقعا شکستم... ولی بنا به شرایطم دم نزدمو اصلا ب روی خودم نیاوردم!

هه استاد خوب بازیو بلدی مث که! نمیدونم درموردم چی فک کردی... حتی نمیتونم در مورد این اتفاق هیچ اظهار نظری بکنم

فقط توقع داشتم خودت بهم بگی.... اون موقع هضمش برام خیلی راحت تر بود هر چند اگر که هیچ چیز مهمی در جریان نباشه...

میخوام فک کنم که هیچ چیز مهمی نیست... میخوام ب اتفاقای قبل و بعدش فکر نکنم. اینطوری چقد قشنگ تره!

ولی واقعا نمیشه!

ایندفه این منم! نفس! که کم اورده ... نفسی ک خودش الگوی مقاومت خیلیا بود

نفسی که تاحالا فقط ب اتفاقای خوب فکر میکرد. البته شایدم از روی خوش خیالی زیاد و سادگیم بوده نمیدونم.

خدایا نمیدونم از حالا باید چ کنم ... باید عکس العملی نشون بدم یا نه

ولی... سخته!

میدونم شاید این همون تاوان اشتباهیه ک بین خودم و خودته خدا.... ولی تاوان سنگینیه! اتفاقا شبیه ب همه ولی بایه تفاوت کوچولو که همین تفاوت کوچولو... خودش یه دنیا تفاوته!

خدایا نمیتونم بشینم دس رو دس بذارم و منتظر باشم تاببینم چی میشه... نمیتونم

ولی... حس میکنم الان دلیل دعواهاشو میفهمم... دلیل بی اعتمادیشو میفهمم... چه ساده بودم من که همیشه سوختم و دم نزدم

کاش زندگیم بر میگشت ب یک سال و یک ماه پیش... کاش خیلی قاطع میگفتم نههههههه

ولی ای کاش فقط ارزوییه که هیچوقت ب حقیقت نمیپیونده

ببین استاااااد من حالتو میگیرم..................................................

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دل سپرده ام به باد هر چه بادا باد! هم عاشق این جمله شدم و هم ازش متنفر شدم

عجب اوضایی دارم.....گریه‌آور




تاریخ : یکشنبه 94/7/19 | 6:47 عصر | نویسنده : nafas

وقتی که به دخترم گفتم که باید به برادرش احترام بگذارد

اما به پسرم نگفتم که به همان اندازه به خواهرش احترام بگذارد،

باز هم برتر بودن مردانه پسرم را به او یادآوری کردم...

وقتی که حجاب را به دخترم آموختم اما عفاف را به پسرم نیاموختم ،

به پسرم یاد دادم که نجابت فقط مخصوص زن است...

وقتی که دخترم را برای یک ساعت دیر آمدن به خانه بازخواست کردم

اما به پسرم اجازه دادم که آخر شب به خانه برگردد ،

به پسرم آموختم که بر خلاف خواهرش می‌تواند خطا کند...

وقتی که عشق ورزیدن را در دخترم گناه کبیره دانستم

اما از رابطه داشتن پسرم با دختری نامحرم ذوق زده شدم که پسرم بزرگ شده ،

در واقع هوس باز بودن را به پسرم آموختم...

وقتی که از کودکی به دخترم یاددادم که زن باشد، 

کدبانو و صبور و فداکارباشد...

اما به پسرم فقط یاد دادم که قدرتمند باشد ،

در واقع نام خانواده را به پسرم آموختم نه مسئولیت خانواده را...

وقتی.........




تاریخ : یکشنبه 94/7/19 | 6:40 عصر | نویسنده : nafas

کاش به جای حجاب .!
حیا اجباری بود ..
شرف اجباری بود ..
درستی اجباری بود ..

 

*********************

 

قطاری سمت خدا میرفت، همه مردم سوار شدند، وقتی به بهشت رسید همه پیاده شدند یادشان رفت مقصد خودِ خدا بود نه بهشت...
#حقیقت_تلخ

 

*********************

 

بانو
چه دلت را بدهی چه تنت را ، بازنده ای

اینجا ، میان مردهای گرسنه که مانند گرگ میمانند ، خودت را خـــــوب بچسب

بگذار فکر کنند مغروری
خودخواهی

همدم تنهایی باش""،نه همدم تن هایی که تنت را فقط برای یک شب میخواهند!

 

 

************************

 

عفیف بمان بانــو

در را ببند

بگذار در بزنند

بگذار بگویند مهمــان نواز نیستــی..!

                                        بگذار بگویند......

اینگونـه هر کسـی حریم دلت را لمس نمی کند...

 

**************************

 

کبریت را هم بخواهی روشن نگه داری، وقتی نسیمی می وزد، آن را بین دستت پنهان می کنی ...

اینجا در شهر ما طوفانی به پاست ...

خود را با حجابت، روشن نگه دار بانو ...!

#حجاب

 

 




تاریخ : یکشنبه 94/7/19 | 6:29 عصر | نویسنده : nafas

دندانم شکست برای شن ریزه ای ک درغذایم بود...
درد کشیدم، ن برای دندانم برای کم شدن سوی چشمان مادرم... (حسین پناهی )

 

______________________________________________________________

 

آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است. (مترلینگ)

 

_____________________________________________________________

 

خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان. (دکتر علی شریعتی)

 

_____________________________________________________________

 

تمام محبتت را به پای دوستت بریز نه تمام اعتمادت را. (حضرت علی علیه‌السلام)

 

_____________________________________________________________

 

اگر در اولین قدم، موفقیت نصیب ما می شد، سعی و عمل دیگر معنی نداشت. (موریس مترلینگ)

 

___________________________________________________________

 

لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند. (دکتر علی شریعتی)

 

____________________________________________________________

 

پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی. (مهاتما گاندی)




تاریخ : دوشنبه 94/7/6 | 11:48 صبح | نویسنده : nafas

زندگی زیباست چشمی باز کن!

 

 

زمان میگذرد... زندگیمان سپری میشود

با همه ی خوب ها و ید هایش   ...      یا همه ی خوشی ها و تلخ کامی هایش...!

میرود و میگذرد و مارا هم با خود میبرد.

گهی سریع و گاه یا گام های محکم اما کوتاه.

و این گذشتن قانون زندگیست!

و تو ای دوست! بیا و خودت با زندگی قدم بردار! نگذار رندگی ب جایت تصمیم بگیرد.

مثیت بندیش و مثبت نگاه کن.

و بدان که کائنات همه ب سمت فکرت حرکت میکنند.

پس تو به حرکتشان جهت بده!

به پرنده ی خیالت اجازه ی پرواز بده. بگذار تا اوج بگیرد در این بی کران آسمان

نگذار موانع خیالیت راه زندگیت را سد شوند.

ادامه مطلب...




  • paper | کوفه | آنک بات